اعجاز قرآن

اعجاز و روایات

اعجاز قرآن
نویسنده : صالح مؤذن - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٥
 

تعریف لغوی واصطلاحی

والعجز اصله التأخر عن الشیء وحصوله عند عجز الامر أی مؤخره [1].

اعجاز از ریشه عجز است وبه معنی عقب افتادن از یک شیء است، که به معنی بن وپایان یک شی نیز می باشد.

خداوند تعالی می فرماید (إنا أرسلنا علیهم ریحا صراصرا فی ویم نحس مستمر تنزع الناس کأنهم أعجاز نخل منقعر)  که به همان معنی لغوی به کار رفته است. در مجمع البیان در ذیل آیه شریفه آمده است: إعجاز النخل اسافله[2]، یعنی تنه وپایان درخت نخل.

از آنجا که در انتها بودن نشانه عجز وناتوانی است، مفهوم عجز وضعف وناتوانی به دست می آید. و (عجز) را ضد (قدر) می دانند.

اعجزه الامر: به معنی زمانی که بخواهد کاری انجام دهد ولی قدرت آن را نداشته باشد، اعجزت فلانا: به معنی ناتوان یافتن یا ناتوان کردن است[3].

معجزه در اطلاح در نظر متکلمین و مفسرین دارای تعریف خاصی است. که با شرایط خاصی محقق می گردد.

سیوطی در الاتقان می نویسد: المعجزه امر خارق للعاده، مقرون بالتحدی، سالم عن المعارضه[4]. معجزه عمل وکاری خارق العاده به همراه تحدی است که از معارضه وهمانند آوری مصون است.

آیت الله خویی در تعریف معجزه می گوید: معجزه در اصطلاح آن است که مدعی منصبی از مناصب الهی کاری را انجام دهد که قوانین ونوامیس طبیعت را خرق نماید (فراتر از قوانین طبیعت باشد) دیگران نیز از انجام آن عاجز و ناتوان باشند، ضمن آنکه، آن کار گواهی بر درستی ادعای او نیز باشد.[5]

بر این اساس شرایط معجزه عبارت است از:

1-    به واسطه مدعی نبوت انجام گیرد.

2-    مطابق با خواسته او باشد.

3-    دیگران از انجام آن عاجز باشند.

4-    همراه با تحدی باشد[6].

هماهنگی معجره با فنون عصر

بهترین معجزات معجزاتی است که متناسب با علوم عصر وزمانه باشد. از همین رو معجزه حضرت موسی اژدها شدن عصا و ید بیضاء بود از آنجا که سحر وجادو در زمان او گسترش یافته بود. و مهمترین فنون عصر به شمار می رفت. از آنجا که متخصصان فن در شناخت معجز از غیر آن آگاه ترند اولین کسانی که به موسی ایمان آوردند همان ساحران بودند. هنگامی که دیدند که عصای موسی که مبدل به اژدها شد توانست جادوهای آنان را ببلعد و متوجه شدند که آن عملی ما فوق جادو وجادوگری است.

و از آنجا که طب یونانی در زمان عیسی گسترش یافته بود حکمت اقتضاء می نمود که معجزه او به مانند علوم روز باشد، به همین دلیل معجزه او زنده کردن مردگان وشفای بیماران بود. به صورتی که اهل زمانه او بفهمند قدرت او ما فوق قدرت بشری است

اما اعراب زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله در فصاحت وبلاغت وشعر وشاعری ید طولایی داشتند تا آنجا که بازارهای شعر وشاعری و خطابه به راه می انداختند وارزش افراد به زیبا سخن گفتن آنان بود، به همین دلیل حکمت اقتضا نمود که پیامبر اسلام معجزه بیانی برای راستی گفتار خویش ارائه دهد. و با بلاغتی که در قرآن بود هر عربی متوجه می شد که این کلام خداست وبالاتر از قدرت بشر است.

واین فرموده امام رضا علیه السلام در پاسخ به ابن سکیت اشاره به همین مطلب می نماید.

قال ابن السکیت لأبی الحسن علیه السلام لماذا بعث الله موسى بن عمران علیه السلام بالعصا ویده البیضاء وآلة السحر؟ وبعث عیسى بآلة الطب؟ وبعث محمدا - صلى الله علیه وآله وعلى جمیع الأنبیاء - بالکلام والخطب؟ فقال أبو الحسن علیه السلام: إن الله لما بعث موسى علیه السلام کان الغالب على أهل عصره السحر، فأتاهم من عند الله بما لم یکن فی وسعهم مثله، وما أبطل به سحرهم، وأثبت به الحجة علیهم، وإن الله بعث عیسى علیه السلام فی وقت قد ظهرت فیه الزمانات واحتاج الناس إلى الطب، فأتاهم من عند الله بما لم یکن عندهم مثله، وبما أحیى لهم الموتى، وأبرء الأکمه والأبرص بإذن الله، وأثبت به الحجة علیهم. وإن الله بعث محمدا صلى الله علیه وآله فی وقت کان الغالب على أهل عصره الخطب والکلام وأظنه قال: الشعر فأتاهم من عند الله من واعظه وحکمه ما أبطل به قولهم، وأثبت به الحجة علیهم، قال: فقال ابن السکیت: تالله ما رأیت مثلک قط فما الحجة على الخلق الیوم؟ قال: فقال علیه السلام: العقل، یعرف به الصادق على الله فیصدقه والکاذب على الله فیکذبه، قال: فقال ابن السکیت: هذا والله هو الجواب[7].

قرآن معجزه جاویدان

از آنجا که دین پیامبر خاتم می بایست کاملترین ادیان باشد، وهمچنین گواه راستی آن می بایست در دسترس همگان باشد، به همین دلیل کتاب نازل شده بر پیامبر به عنوان معجزه جاویدان وباقی او، در تمامی اعصار به تحدی و هماورد طلبی دعوت می نماید، ومعجزه بودن خود وراستی ادعای آورنده اش را اثبات می نماید. وقرآن همانگونه که حجت بر اهل زمان خود است حجت بر باقی افراد که در زمانهای بعد آمدند نیز می باشد[8].

سیوطی در اتقان در این باره چنین می گوید: از آنجا که این شریعت تا روز قیامت باقی خواهد ماند، معجزه عقلی وماندگار به آن اختصاص یافت[9].

 

 



[1] - مفردات راغب ص322، ذیل واژه عجز.

[2] - مجمع البیان ج9، ص 240، در ذیل آیه 20 سوره قمر.

[3] - التمهید، علامه معرفت، ج4، ص16.

[4] - الاتقان فی علوم القرآن، مجلد2، ص311.

[5] - البیان فی تفسیر القرآن، ص33.

[6] - اعجاز قرآن، دکتر سید رضا مؤدب، ص 16.

[7] - الکافی - الشیخ الکلینی - ج 1 - ص 24 – 25 کتاب العقل والجهل ، روایت 20.

[8] - همچنین مراجعه شود به البیان فی تفسیر القرآن، آیت الله خویی، ص43.

[9] - الاتقان فی علوم القرآن، مجلد2، ص311.


 
comment نظرات ()